نه خیلی دور، ویبراگیم یه معلمی رو ثبت کرد که تو وقت آزادش پارهوقت کار میکرد، لباس درمیآورد و بدن خیرهکنندهش رو رو وبکم به نمایش میذاشت. البته، نمایش اروتیکش با سرویسهای خاص و چتهای ویدیویی آنلاین تو اینترنت پخش میشد. تصور کن، یه زن جوون با موهای مشکی بلند و چشمای نافذ، که روزا تو کلاس درس در مورد شعر حافظ حرف میزنه، و شبا تو چت سکس، با یه لبخند شیطنتآمیز، دکمههای بلوزش رو یکی یکی باز میکنه – تضادش دیوونهکنندهست، نه؟ من که اگه شاگردش بودم، دیگه درسها برام مثل یه رمان اروتیک میشدن، پر از زیرمتنهای داغ.
این مدل وبکم بیتجربه تو یه چت زنده برای بزرگسالا ظاهر شد. وسط حرف زدن با یکی از مشتریها، که اولش یادش رفت بگه نمایندهی نیروی انتظامیه، این زیبایی داغ یه نمایش پورن واقعی راه انداخت. استریم سکس نه تنها آلتهای مردونه رو به جوش آورد، بلکه آژانسهای انتظامی رو هم به تکاپو انداخت. بعدش، معلم از جایی که درس میداد اخراج شد. هه، فکر کن، صبح با چای و نون بربری میره سر کلاس، عصر با لپتاپ و یه شات ودکا، وارد دنیای چت با معلم میشه – زندگی گاهی مثل یه فیلم بالیوودی، پر از چرخشهای ناگهانی.
"هیچکس فکرش رو نمیکرد این اتفاق بیفته. طبیعتاً، حرفهی ما محدودیتهایی رو برای کارمندا تو حقوق مالی و طول عمر زندگی تحمیل میکنه، پس نمیتونیم کنترل کنیم هر کارمندی تو وقت آزادش چیکار میکنه. حتی این اطلاعات رو مستقیم از رسانهها گرفتیم" – حرفهای مدیر مدرسه به خبرنگارها بعد از نمایش معلم تو چت ویدیویی سکس. راستش، این نقل قول مثل یه جوک تلخه؛ انگار میگه "ما فقط مسئول تخته و گچایم، نه زندگی خصوصی". من میگم، تو دنیایی که معلمها با حقوق ناچیز باید دو شیفت کار کنن، کی میتونه سرزنش کنه؟ این یکی فقط جرأت کرد و رفت سراغ پورن با معلم، که حداقل لذتبخشه.
معلم بعد از افشا استعفا داد
بعد از اینکه اطلاعات عمومی شد، معلم مدل وب، فوری داوطلبانه نامهی استعفاش رو نوشت. راستش، تا حالا نه با خبرنگارها حرف زده، نه با شاگردای سابقش تماسی گرفته. از انتشارهای رسانهای معلومه که معلم سابق "به هر نحوی پشیمونه" از اینکه سرگرمی کوچیکش لو رفته، و داره از استرسش رنج میبره. پیشرفت بیشتر پخشهای زندهش تو وبچتها هنوز نامعلومه. اما خب، بیایم واقعی باشیم – تو ایران، جایی که تابوها مثل دیوارای بلندن، این استعفا بیشتر یه فرار بود تا پشیمونی واقعی. تصور کن، حالا تو خونهش نشسته، با یه فنجون چای تلخ، به صفحهی خالی لپتاپ نگاه میکنه و فکر میکنه "حالا چی؟ برگردم به کلاس، یا یه alias جدید بسازم و برگردم به سکس با معلم؟" من شرط میبندم دومی رو انتخاب میکنه، چون اون جرقه تو چشاش خاموش نمیشه.
باید بگم این اولین رسوایی مرتبط با معلمی نیست. هنوزم سال ۲۰۱۱، یه روانشناس از یه مهدکودک محلی تونست بچههاش رو "احمق" خطاب کنه، و کمی بعد، یه جور تور سکس برای عاشقش تو محل کارش راه انداخت. این از ویدیویی که مستقیم توسط مرد ضبط شده بود، معلوم شد. تو اون رکورد، زن با بدترین الفاظ فحش میده، بچههای معلول ذهنی رو "احمق" صدا میزنه و به هر نحوی جاهایی تو مهدکودک رو برای لذتهای جنسی پیشنهاد میکنه. وای، این یکی دیگه از اوناست که آدم رو به فکر میندازه: چطور آدما که روزا با بچهها کار میکنن، شبا اینقدر وحشی میشن؟ مثل یه ماسک دوگانه، که زیرش یه هیولای پنهان قایم شده. یادمه تو اخبار تهران، این ماجرا هفتهها تیتر بود، و همه تو کافهها در موردش بحث میکردن – "معلما دیگه کیان؟ فرشته یا شیطان؟"
حالا بیایم یه کم شخصیترش کنیم: من یه بار تو دانشگاه، یه استادی داشتم که شایعه شده بود تو چتهای خصوصی فعاله. هیچوقت اثبات نشد، اما تصور کردنش کافیه تا درسها جذابتر بشن. این معلم ویبراگیم هم همین کار رو کرد – بدون اینکه بدونه، یه legend ساخت. تو چت سکس، با اون بدن منحنی و صدای آروم، مثل یه معلم خصوصی که درسهای ممنوعه میده. کاربرها عاشق بودن، کامنت میذاشتن "بیشتر نشون بده، خانم معلم!" و اون، با یه خندهی زیرکانه، ادامه میداد. اخراجش؟ یه لکه سیاه، اما برای ما، یه داستان ابدی.
حرفهی معلمی یه دعوته
یه موقعیت مثل این تو زمینهی آموزشی رو میشه خیلی ساده توصیف کرد. همونطور که نخستوزیر گفته، حرفهی "معلم" حقوق نیست، دعوته. شکی نیست که جاهای دیگهای هستن که میتونی خیلی بهتر استخدام شی. مثلاً، شروع کار به عنوان مدل وبکم تو ویبراگیم. اینجا، مدلها نه تنها معروف میشن، بلکه کلی لذت میبرن و پول خوب درمیآرن! هه، فکر کن، به جای حقوق ۵ میلیونی ماهانه، با یه استریم دو ساعته ۵۰ میلیون دربیاری – کی رد میکنه؟ من میگم، معلمی دعوته، اما بقا هم مهمه. این یکی، با ورود به پورن با معلم، نشون داد که میشه هر دو رو داشت، حداقل تا وقتی لو نری.
بیایم عمیقتر بریم: تو ویبراگیم، معلمها مثل ستارههای پنهانن. یکیشون، با عینک و موهای جمعشده، روزا معادلات ریاضی درس میده، شبا معادلات لذت رو حل میکنه. تو چت با معلم، کاربرها میپرسن "درس بعدی چیه؟" و اون، با یه پوز شیطون، جواب میده "هرچی تو بخوای". این استریمها پر از لحظههای خامن – عرق رو پیشونی، نفسهای تند، و اون حس ممنوعه که آدم رو معتاد میکنه. من، به عنوان یه آدمی که شبها تو کوچههای خلوت شیراز قدم میزنه و به رازهای مردم فکر میکنه، میگم این کار جرأته. نه هر کسی میتونه روبرو بشه با قضاوتها، اما اونایی که میتونن، legend میشن.
و حالا، یه سؤال: اگه تو جای این معلم بودی، چیکار میکردی؟ استعفا میدادی و برمیگشتی به روتین کسلکننده، یا یه حساب جدید میزدی و با نام مستعار "معلم شب" ادامه میدادی؟ من میگم دومی، چون زندگی بدون یه کم خطر، مثل برنج بدون زعفرونه – بیروح. تو رسانهها، میگن پشیمونه، اما من شرط میبندم داره برنامه میریزه برای کامبک. تصور کن، یه استریم جدید تو وبکم معلم، با لباس فرم مدرسه اما بدون محدودیتها – بوم! مخاطبها دیوونه میشن. این رسواییها، در نهایت، فقط سوخت برای داستانهای بعدیان.
در مورد اون روانشناس مهدکودک هم، ویدیو هنوز تو نت میچرخه، مثل یه meme تلخ. فحشهاش، پیشنهادهای کثیفش – همهش نشوندهندهی یه دنیای دوگانهست. اما تو ویبراگیم، حداقل همه چیز رضایتمندانهست؛ مدلها انتخاب میکنن، لذت میبرن، و پول میگیرن. معلم پارهوقت تو چت سکس، یه مثال عالیه – از کلاس به وبکم، از درس به lust. اگه کنجکاوی، برو چک کن، چون این جور داستانها تموم نمیشن؛ فقط تغییر شکل میدن. و کی میدونه، شاید معلم بعدی تو همسایگیت باشه، با یه راز داغ تو کشوی میز تحریرش.
خلاصه، حرفهی معلمی دعوته، اما دنیای بیرون پر از وسوسهست. این معلم، با ورود به سکس با معلم، یه پلی زد بین دو جهان – آموزشی و اروتیک. اخراجش؟ یه پایان تلخ، اما داستانش ابدی موند. تو چتهای ویدیویی سکس، جایی که معلمها ستاره میشن، همه چیز ممکنه. برو، کشف کن، و بهمون بگو اگه یه معلم آشنا دیدی – هه، شوخی کردم، اما جدی، جرأت داری؟ زندگی بدون یه کم spice، مثل سریال بدون twistه – خستهکننده.